((ساختن یک مملکت با دست یک گروه امکان ندارد))
صحیفه سجاده ص106
تمام جهان هستی در قالب یک نظام کلی از باور اسـت که برای رسیدن به نیازهای فکری این نظام نیاز به تعیین مفاهیمی جهت حفظ وضع موجود یا تغییر وضع موجود در قالب های متفاوت هستیم که تحول اولین نیاز این جامعه است و به عبارتی همان ایجاد حفظ تعادل در بنیان های جامعه می توان ذکر نمود. این مفهوم اساسا جنبه مکانیکی دارد و تا حدی مانند خط کش عمل می کند چرا که حرکت باید پیرامون محور رشد متوازن و متعادل بنیان های هر نظامی صورت پذیرد (توسلی:1369. 218)
جهان هستی با تغییراتی روبرو است که منجر به تقسیم کار شده و این تقسیم کار پاره ای از تغییرات درونی در داخل ساختار نظامهای ذهنی را بوجود می آورد که با افزایش یا تغییر جمعیت جنبه های تغییر محیطی نیز بر آن تاثیر می گذارد و یک نوع تعادل محیطی هم برای این جمعیت تولید می شود که به عقیده اندیشمندان دگرگونی و تحول و تعادل جدید در مرحله پیشرفت تاثیر عمیقی بر نهادها و ارزشهای جامعه خواهد گذاشت .

“تعادل”، در مفهومی وسیع به وجود نوعی توازن، میان تعدادی از پدیده‌های وابسته به هم دلالت می‌کند. این توازن، ممکن است آشکار و یا صرفاً پنهان و از لحاظ عینی امری واقعی یا تخیلی و نیز،ایستا و یا پویا باشد. جامعه‌ای متعادل است که اگر به صورت مصنوعی در معرض تغییر قرار بگیرد، بی‌درنگ واکنشی روی دهد، که جامعه را به وضع واقعی یعنی وضع عادی آن باز گرداند.از نظر هومستر یک نظام اجتماعی هنگامی در حال تعادل است که وضع عناصری که داخل نظام می‌شوند و روابط متقابل بین آنها به کل گونه‌ای باشد که هر تغییر در نظام، کاهش یابد از طرفی تعادل، یک مقیاس نظری است و در واقعیت تجربی، هیچ نظام اجتماعی کاملاً متعادل و یکپارچه دیده نمی‌شود بلکه فراز و نشیب های جوامع با هم متفاوت است (باقر ساروخانی1380،354)
لزوما تعادل را می توان در دگرگونی های متوالی وسازگاری با نهادهای اجتماعی در جهت وضعیت های نهایی پاره ای تعادل ها در روابط اجتماعی جستجو کرد در این بینش مرحله نهایی تعادل خود در نظام اجتماعی کنش ایجاد می کندکه آن را هدف دار در جهت نزدیکتر شدن به شرایط جدید هدایت می کند و اگر مراحل مختلف تعادل ومرحله نهایی آن مورد تاییداکثریت قرار نگیرد تطور اجتماعی گم می شود وجامعه به سازگاری موقت یا بی هدفی هدایت خواهد شد که این بی هدفی نوعی بی تعادل در اهداف و ساختار کلی نظام اجتماعی را بوجود خواهد آورد (باقر ساروخانی، 1380. 355)
مسئله تعادل از کنش متقابل بر قالب های ساخت نظام اجتماعی ، فرهنگ ،هنجارها، ‌ارزشها ، طبقه اجتماعی، موقعیت ،پایگاه شروع می شود که اعمال اجتماعی افراد در پی فشارها یا تغییر رفتار مورد توجه است (توسلی:1369. 285)
تعادل اجتماعی به عنوان پیش نیاز حرکت جوامع مفید و ضروری به نظر می رسد اما باید این تعادل در حول حفظ ارزشها و تحکیم آن باشد زیرا تغییرات همیشه منجر به پیدایش وضع جدید می شود و سیطره خود را بر محیط افزایش دهند و اساسا انسان با توانایی های خود به کار دسته جمعی و ایجاد تغییر در محیط و ایجاد شرایط جدید دست می زد که این تغییر با آگاهی از شرایط موجود صورت می گیرد .
نظام اجتماعی در ایران طی سالهای گذشته مرتبا دچار تحول، تغییر اندیشه ها و نگرشهای متفاوت بوده است که در برابر این بی تعادلی ها کنش و واکنش های متفاوتی داشته است که برخی از این کنش ها مثبت بوده و برخی بر ساختارهای این نظام ضربات شدیدی زده که از نوع مثبت آن می توان به تغییرات اقتصادی دوره قاچاریه و از نمونه های منفی می توان به مقاومت مردم در برابر تغییرات فرهنگی دوره پهلوی اشاره نمود.
از طرفی نظام اجتماعی ایران همیشه با تغییرات مقابله نموده است و این مقابله منجر به فشارهای درونی و بیرونی بر ساختار و ساخت جامعه شده است که نمونه بارز آن در دولت آقای مصدق مشهود است که مقابله با فشار بیرونی که مانع ملی شدن صنعت نفت گردید منجر به فشارهای سیاسی از بیرون بر جامعه آن زمان شد و این روند در سالهای متوالی دارای کش و قوص های متفاوت بوده است .
ما در این تحقیق قصد بررسی وضعیت تعادل اجتماعی ایران را در دوران معاصر داریم که چگونه عوامل خارجی و داخلی با فشار بر ساخت ها،‌ارزشها و نگرش ایرانیان منجر به تولید و اشاعه عدم تعادل در ساختارهای جامعه فعلی ما نموده است که این ساختارها در حوزه های سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی قابل رصد وتحلیل می باشند.
در بخش دیگری از این تحقیق قصد بررسی مولفه های اصلی فشارها و عدم تعادل در ایران خواهیم داشت تا بتوان با شاخص ها،‌مولفه ها و نظریاتی که عدم تعادل بر جامعه ما تحمیل شده است را تحلیل جامع شناسانه نمود و ضمن مقابله باآن شیوه های برون رفت از وضع موجود را نیز بررسی نماییم.

مهدی فاطمی
بیان مسئله
تمام جامعه از لحاظ ساختار و کنش های آن در یک حالت تعادل نسبی قرار دارد و این وضعیت تعادل به طور مداوم در حال جابجایی و ایجاد تعادل جدید می باشد. و تعادل در جوامع در دوبخش نظامهای ارزشی و نظامهای محیطی یا پیرامونی تقسیم می شود که تعامل آنها با هم ارزشی و محیطی منجر به هدایت جامعه می گردد. تحول در دو مولفه می تواند تعادل اجتماعی را برهم زند: ارزش های مشترک حاکم بر جامعه یا محیط را و از آنجایی که این دو عامل ، عوامل اصلی وحدت ،انسجام و ثبات در جوامع هستند، تحول در هر یک از آنها می تواند جامعه مورد نظر را به سمت بی تعادلی سوق دهد. (خرمشاد به نقل از جانسون،90:1383)
تاثیری که محیط اجتماعی بر ارزشهای اجتماعی می تواند بگذارد به اندازه ای هست که می تواند منجر به تعادل و عدم تعادل شوند لذا اگر تعادل و مولفه های آن دسخوش تغییر شوند این مولفه ها از محیط و ارزشهای محیطی تاثیر می پذیرند و تاثیر این دو بر تمام مولفه های اجتماعی ، سیاسی و اقتصادی اثر خواهد گذاشت و نقطه شروع از جامعه و کارکردهای ارزشی خواهد بود لذا برای دوام یک جامعه باید اعضای آن انتظارات متقابل از همدیگر داشته باشند تا رفتار و شرایط مناسب بتواند محیط را ثابت نگه دارد اگر این رفتارها فاقد درک درست از وضعیت موجود باشد منجر به خشونت خواهد شد و تمام اتفاقات موجود ارزشی و محیطی از بطن همین جامعه بر می خیزد و همین جامعه به عنوان نوعی نظام است که بوسیله ارزشها حفظ می شود و ارزشها در این جامعه نوعی عامل تعادل و وحدت بخشی است که ارزشهای مشترک به این وحدت کمک می کند از طرفی ارزشها برای سازمان دادن به محیط، تقسیم کار و سایر مسائل هدایت جامعه نقش اساسی دارد و ارزشها هستند که به نظام نابرابری جامعه ومشروعیت می بخشند و جامعه را برای افراد قابل پذیرش می کنند لذا ارزشها و حفظ آن عامل تعادل یا عدم تعادل است و اگر این ارزشها در اشخاص درورنی نشود و مورد پذیرش قرار نمی گیرد جامعه مجبور است از سیستم های جبر و زور در کنترل شرایط استفاده نماید که خود نوعی عدم تعادل در حوزه های فرهنگی را تولید خواهد نمود. (الیاسی،74.1363)
عامل به هم ریختن شرایط موجود فقدان اعتبار ارزشها یا تغییر ارزشها و رکود قدرت یا فشارهای ارزشی از منابع خاص تولید می شود که حرکت جامعه از خود کنترلی خارج و توسط نیروهای بیشتری نیاز به هدایت دارد که این نیروهای بیشتر تا زمانی جوابگو هستند اما از حد انتظار که بیشتر شود منجر به شکستن جامعه یا فضای موجود که همان محیط باشد و عدم تعادل در حوزه محیطی را شکل می دهد پس هر تغییر ارزشی و نگرشی منجر به تغییر رفتاری در حوزه های مختلف می تواند گردد و این تغییر رفتاری اگر شدید باشد بر محیط هم نیز تاثیر خواهد گذاشت.
در این میان تکلیف نظام اجتماعی و اعضای آن تلاش در جهت حفظ تعادل یا ایجاد تعادل جدید و حرکت به سمت بی تعادلی است و بی رقبتی نسبت به تکالیف اجتماعی منجر به روابط پنهان و کنش های غیر رسمی در تعادل جدید منجر می شود و اصل بقاء جامعه یا چیسی فضای حاکم یعنی تداوم شرایط موجود سخت تر خواهد شد.
به نظر جانسون ممکن است این تغییرات از طریق اعطای امتیازات و یا پذیرش تحولات کنترل شوند و در نتیجه تعادل میان محیط و ارزش ها اعاده شود .اما اگر چنین کنترل به عمل نیاید،وضعیتی پیش می آید که جانسون آن را “اختلالات چند گانه” (multiple dysfunctions) می نامد.در این وضعیت که جامعه به خودی خود متعادل نیست،گروه حاکم می بایست به اعمال زور جهت حفظ انسجام جامعه متوسل شود.نتیجه چنین سیاستی اتلاف منابع قدرت(power deflation) بوسیله رژیم است که بعلاوه موجب از دست رفتن مشروعیت سیاسی دستگاه قدرت می شود.بدین ترتیب گروه حاکمه سرسختی که زیر بار پذیرفتن دگرگونی های نوع نمی رود،با وضعیتی انقلابی مواجه می شود که مرکب از اختلالات چند جانبه و اتلاف منابع قدرت و خدشه در مشروعیت است.از نظر ساختاری و یا کارکردی،این وضعیت شرایط لازم برای وقوع انقلاب فراهم می کند.اما شرط کافی برای وقوع انقلاب ناتوانی گروه حاکم در کاربرد وسایل زور و سرکوب است. (بشیریه،53:1372).
بی تعادلی یا عدم تعادل در هر شرایط و هر کشور یا هر موقعیتی از سوی دیگران یا گروههای خاص ایجاد می شود که منافع و قدرت آنها دچار تغییر یا زیر سئوال برده شود فشار را شروع نموده تا وضعیت را به نفع خود تغییر دهند که فشارها از دو طریق تغییر منابع ارزشی یا تغییر در محیط قابل انجام می باشد .
وقوع انقلاب اسلامی ایران، نه تنها ساختار سیاسی داخلی ایران و نه فقط نظام بین‌المللی، بلکه دنیای نظریه‌پردازی‌های عرص? علوم سیاسی و اجتماعی را هم به نقد کشید. بسیاری از نظریه‌پردازان مطرح انقلاب ناچار شدند در آثار جدید خود تغییرات و تعدیل‌هایی را لحاظ کنند؛ زیرا انقلاب اسلامی ایران مطابق هیچ‌کدام از نظریه‌های پیشین در مورد انقلاب تحلیل و درک نمی‌شد. با وجود تنوع فراوان روشی در نظریه‌های انقلاب، هیچ‌کدام از آنها قابلیت تحلیل این رویداد مهم را ندارند وگویی روش و دیدگاه تازه و وسیع‌تری برای این کارلازم است.(عیوضی:1387. 2)
در این شرایط بود که جمهوری اسلامی ایران ارزشهای حاکم بر جامعه غرب را به زیر سئوال بردن نظریات و مفاهیم قدرت به چالش کشید و این مسئله منجر به واکنش در برابر شرایط جدید بوجود آمده در ایران گردید از طرفی محیط ارزشی جامعه ایران دچار تغییرات اساسی شده بود و جامعه خود را با ارزشهای جدید مشغول وفق دادن و ایجاد تعادل بر مبنای ارزشهای جدید می نمود که فشارهای محیطی در مرزها ، شهرهای مختلف منجر به بی تعادل در محیط بیرونی ایران گردید از جمله فشارهای محیطی می توان به جنگ8ساله، مسائل کردستان، خوزستان، سیستان اشاره نمود و از فشارهای ارزشی نیز گروههای فرقان، مجاهدین که بر منبای تغییر ارزشها فعالیت هایی را درون نظام آغاز نمودند .
تحرکات محیطی وارزشی منجر به افت و خیزهای فراوانی در حوزه تعادلی جامعه و حرکت جامعه به سمت بی تعادلی شد و این فشارها دائما بر منبای تغییر شرایط ایران نیز تغییر نموده است لذا در این تحقیق قصد بررسی ریشه های بی تعادلی در ایران امروز بر منبای نظریات اندیشمندان خارجی و داخلی داریم که بتوان با ارائه راهکار مناسب شرایط جامعه را برای متعادل ساختن شاخص های تعادل اندکی هموار نمود.

اهمیت و ضرورت تعادل در جامعه
مطالعات اندیشمندان اجتماعی نشان می دهد که تغییر در عرصه فن آوری و ارتباطات و اطلاعات و شیوه کار و زندگی و رابطه انسانها دچار دگرگونیهای اساسی شده است و این تغییرات منجر به جابجا شدن تعادل در عرصه های شغلی و کاری جوامع شده است که این روند در قرون 21 شتاب بیشتری گرفته است به گونه ای که اشکال و مناسبات خانوادگی،اجتماعی و رفتاری و ارزشی در فضای فرهنگی حاکم بر جوامع منجر به رفتارهایی غیرطبیعی و نابهنجار شده است ونگرانی هایی از سوی دولت ها بویزه د ر عرصه های خانواده،فرهنگ اقتصاد و سیاست را بوجود آورده که این نگرانی ها منجر به تولید و گسترش اقداماتی از سوی دولتها و سازمانها برای ایجاد تعادل بین مولفه های جامعه شده است . به عنوان مثال تعیین روزی به‌نام “روز تعادل بین مولفه های زندگی” در ایرلند و ماهی به‌نام “ماه کار و خانواده” در آمریکا و همچنین ایجاد شرکتهای مشاوره و سایت‌های اینترنتی برای گسترش فرهنگ تعادل مولفه های زندگی اجتماعی و یافتن راه حل برای بهبود روابط افراد خانواده، همگی شواهدی بر اهمیت روزافزون این بحث دارد(تاد: ????.?)
از آنجا ‌که عوامل مختلفی در سطح اجتماع(ماننداقتصاد، فرهنگ، سیاست، و…)، سازمان (فرهنگ سازمانی، مدیریت، حوزه فعالیت، و…)، و فرد (ویژگیهای شخصیتی، جنسیت، وضعیت تأهل، موقعیت سازمانی، میزان درآمد، و…)، در تعبیر و تفسیر موضوع تعادل در جامعه دخالت دارند؛ ارایه یک تعریف قابل قبول از وضعیت تعادلی یا بی تعادلی برای همه افراد؛ در همه زمانها و مکانها امری غیرممکن است. (هاروارد بیزنس ریویو، ????. 136).
وضعیت اجتماعی ایران که در دوران اخیر دستخوش تغییرات ارزشی و رفتاری و اقتصادی سیاسی واجتماعی شده است است اهمیت و ضرورت پرداختن به این مسئله را دوچندان می کند به گونه ای که بررسی این مسائل و دلایل آن منجر به یافتن راه حل هایی جهت کنترل ، هدایت این تغییرات خواهد شد.
طی دهه های 60 تا 70 ایران مرتبا دچار مسائل محیطی از جمله جنگ،‌تحریم اقتصادی، فتنه های متفاوت در بین اقلیت ها ، معاصره اقتصادی و عدم فروش کالا به ایران بوده است که این عوامل منجر به تغییرات شاخص های تعاملی جامعه در حوزه های مختلف شده و این تغییرات به نوعی بی تعادلی در جامعه را رقم زده است. گذر زمان و پیشرفت تکنولوژی این مسائل را تبدیل ابزارهای بی تعادلی نرم با تکیه بر ارزشهای درونی شده است که این تغییر از دهه 80 رشد قابل توجهی یافته است. پس وضعیت اجتماعی ایران چه از طریق ابزارهای داخلی و چه خارجی مرتبا در سه دهه گذشته دچار تغییرات اساسی چه محیطی و چه ارزشی شده است از طرفی کسانی که دست به این تغییرات بر علیه نظام موجود می زنند در طول این سه دهه نتوانسته اند نظام محیطی ما یا کشور ایران را تقسیم بندی و تجزیه نمایند لذا این مولفه از نظر آنان کم اثر شده است و تکیه آنها بر کنترل نظام ارزشی جامعه صورت گرفته است.
این تحولات و تغییرات در حوزه های نظم اجتماعی، کنش اجتماعی، کارکردهای اجتماعی،‌نقش های اجتماعی، وفاق اجتماعی ، گسست و شکاف نسلی در جامعه ارتباط مستقیم دارد و تحت تاثیر قراردادن هر یک از این مولفه های به تغییر روند جامعه می انجامد که خروجی این تغییر روند در مسائل اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی جامعه ظاهر می شود و ظهور آن یک نوع تعادل جدید یا تغییر تعادل یا عدم تعادل را معنا خواهد بخشید.(کاستلز:1382. 327)
هدف طرح
تعادل در نیازهای انسانی و گسترش آنها در بستر جامعه رفتار و الگوهای رفتاری را در سطح خرد و کلان و موضوعات اساسی همچون مسائل اقتصادی ، سیاسی و فرهنگی اجتماعی از دیر باز در بسترهای اجتماعی پرداخته شده است اما حرکت متعادل این مسائل نیازمند تحلیل و بررسی عمیق می باشد که این بررسی باید در چارچوب نظام های ارزشی هر جامعه مورد کاوش قرار گیرد.
اندیشمندان و متفکران جهانی با استفاده از نظریات ، ایده ها و گفتارهای خود یک سری اهداف برای هدایت صحیح جامعه تعیین نموده اند که در اکثر کشورهای غربی به شیوه ، سیاست، اقتصاد، فرهنگ و اجتماع این مسئله قابل رصد و کنترل می باشد و از نظر آنان این نسخه برای تمامی کشورها قابل استفاده است اما کشورهایی همچون ایران که دارای بافت مذهبی،‌فرهنگی خاص خود است با این تناسبات همیشه درگیر بوده و کنش های مثبت و منفی از جمله به هم ریختن نظریات انقلاب در سطح بین الملی با خود به همراه داشته است .
جامعه ایران با تغییرات دائمی که روبرو هستیم نیازمند این کاوش است که آیا تعادل یا عدم تعادل در حوزه های مختلف وجود دارد یا غیر و از اهداف این تحقیق می توان به یافتن شاخص ها و اثبات کردن عدم تعادل در جامعه ایران می باشد.
با این وضعیت اصلی ترین هدف این تحقیق اثبات عدم تعادل در جامعه ایران است.که این موضوع نیازمند بررسی موشکافانه وضعیت موجود در مولفه های اصلی جامعه یعنی اقتصاد،سیاست، اجتماع و فرهنگ است که در این راستا می بایست از طریق مولفه های ارزشی حاکم بر جامعه به بررسی بی تعادلی در این حوزه ها پرداخت.
از طرفی جامعه ایران با بافت موجود اکثرا مذهبی حاکم بر آن نیازمند تحلیل و کاوش در حوزه های ارزشی است که فشارهای ارزشی بر تغییر رفتار و عملکرد مردم در نتیجه تعادل یا بی تعادلی جامعه می تواند موثر باشد.
لذا اهداف تحقیق شامل
* یافتن شاخص های تعادل و عدم تعادل اجتماعی در نظام اجتماعی ایران
* بررسی فشارهای ارزشی در جامعه و نقش آن در تغییر تعادل
* یافتن راههای استحکام بخشی به نظام ارزشی و حفظ تعادل در تمامی حوزه ها
سئوالات اصلی تحقیق:
هر تحقیق علمی بر پایه یک سری سئوالات طرح ریزی وانجام می پذیرد در این مورد نیز با این سئوال مطالب را شروع کردم که چرا جامعه باید متعادل باشدو اگر عدم تعادل در جامعه است این عدم تعادل منجر به عدم ثبات می شود یا منجر به ثبات جدید در حوزه های فکری و اندیشه ای و اجرایی کشور می گردد و آیا برای جامعه تعادل مناسب است و جامعه به چه میزان عدم تعادل را تحمل می کند تا به سمت تعادل جدید حرکت نماید این مفروضات و سئوالات منجر به سئوال اصلی موضوع گردید که آیا می شود همه این عدم تعادل را به محیط نسبت داد یا همه شاخص ها به ارزشها مرتبط است در این پایان نامه به اینگونه موضوعات خواهیم پرداخت و در نهایت به این سئوال که دلایل عدم تعادل در جامعه ما مربوط به حوزه های ارزشی و محیطی است پاسخ خواهیم گفت پس با این سئوال شروع می نماییم.
آیا جامعه ایران دچار عدم تعادل شده است؟
فرضیات:
هر تحقیق و کار علمی باید بر پایه یک سری فرضیات بنا شود که این فرضیات یا قابل اثبات است یا غیر قابل اثبات و رد شدن
فرضیه اصلی:
1- شاخص های عدم تعادل در جامعه ایران وجود دارد .
فرضیه فرعی:
2- جامعه دینی می تواند با هویت بخشی به دگرگونی های ارزشی وتشکیل اجتماعات اخلاقی باعث تعادل جدید شود.
فصل دوم

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

تعاریف و اصطلاحات…………………………………………………………………………………………………….
ادبیات تحقیق ………………………………………………………………………………………………………………………….
تعادل از نگاه سیاسی…………………………………………………………………………………………………….
تعادل از نگاه اجتماعی دینی ………………………………………………………………………………………..
تعادل فرهنگی در جامعه………………………………………………………………………………………………
تحقیقات پیشین (داخلی و خارجی) ……………………………………………………………………………..
چارچوب نظری……………………………………………………………………………………………………………………….
برخی نظریات مطرح ………………………………………………………………………………………………………………
نتیجه نظریات و ارتباط با موضوع…………………………………………………………………………………………….
عوامل متعادل کننده جامعه …………………………………………………………………………………………………..
سطح خرد………………………………………………………………………………………………………
سطح کلان…………………………………………………………………………………………………….
تعاریف مرتبط با موضوع :
تعادل balans
“تعادل”، در مفهومی وسیع به وجود نوعی توازن، میان تعدادی از پدیده‌های وابسته به هم دلالت می‌کند. این توازن، ممکن است آشکار و یا صرفاً پنهان و از لحاظ عینی امری واقعی یا تخیلی و نیز،ایستا و یا پویا باشد.
تعادل تعبیری است که در همه نوشته‌های جامعه شناسی، حضوری دائم دارد.از دیدگاه جامعه‌شناسان، تعادل اجتماعی به معنای وجود توازن رفتاری افراد در چهار چوب قواعد حاکم و تنظیم کننده خواستهای اجتماعی است. از تعادل یک جامعه یا فرهنگ، جهت مشخص ساختن پیوستگی انسان و محیط اجتماعی یا فرهنگی او و همچنین به منظور درک آنکه آیا مجموعه اجتماعی یا فرهنگی از نیروی درونی به منظور ثبات و تداوم و انطباق‌ برای پا برجا ماندن برخوردار است یا نه، استفاده می‌شود. در واقع، تعادل اجتماعی بیان کننده شیوه بدیعی است که یک گروه یا جامعه – در جهت ایجاد سازمانی برای ارضای نیازهای فردی و جمعی، تمهید نهادهایی منطبق با شرایط نو و انجام کارکردهای گوناگون حیات جمعی – به کار برده است.(ساروخانی: 1387 .351)
تعادل ایستا ، اگر عناصر مورد بررسی در هر نظام بسته‌ای، چنان تنظیم شوند یا در رابطه با مبنای سنجش در درون نظام چنان عمل کنند که بر حسب معیارهای به کار گرفته شده، یکدیگر را به حالت موازنه در آورند، گفته می‌شود، آن نظام متعادل است. از دیدگاه تعادل پویا، محتمل‌ترین حالتی که هر نظامی پیوسته در جهت آن حرکت می‌کند، حالت تعادل است.(پیرو: 1380 . 354)
ایدئولوژی IDEOLOJY
ایدئولوژی الگوئی است از معتقدات و مفهوم هائی (هم واقعی و هم دستوری )که ظاهرا مدعی توضیح و تبیین پدیده های پیچیده اجتماعی اند تا انتخاب های اجتماعی – سیاسی را که افراد و گروه ها با آن مواجه اند هدایت و تسهیل کنند. ( گولد :1376. 131 ).
نظام اجتماعی
یک نظام اجتماعی از مجموعه ای از کنشگران فردی ساخته می شود که ، در موقعیتی که دست کم جنبه ای فیزیکی یا محیطی دارد، با یکدیگر کنش متقابل دارند . این کنشگران بر حسب گرایش به ” ارضای حد مطلوب ” برانگیخته می شوند و رابطه شان با موقعیتهایشان و همچنین با همدیگر ، بر حسب و به واسطه یک نظام ساختار بندی شده فرهنگی و نمادهای مشترک ، مشخص می شود (پارسونز ، 1951، صفحات 5و6 )
واحد کنشی :
پارسونز این پدیده را بر حسب چهار عنصر سازنده مشخص می کند : نخست آن که ، این واحد به وجود یک کنشگر نیاز دارد ؛ دوم آنکه ، واحد کنشی مستلزم هدف یا وضعیتی آتی است که کنشگر نسبت به آن جهتگیری می کند؛ سوم آن که این کنش در موقعیتی انجام می گیرد که مستلزم دو عنصر است : چیزهایی که کنشگر نمی تواند تحت نظارتشان داشته باشد (شرایط)، و دیگر آن چیزهایی که کنشگر می تواند بر آنها نظارت داشته باشد وسایل ؛ چهارم اینکه ، هنجارها و ارزشها در جهت تعیین گزینش وسایل دستیابی به هدفا نقش بازی می کنند
عدم تعادل اجتماعی
عدم تعادل نتیجه تغییر در هر یک از مولفه های این سیستم می باشد یعنی تغییر ارزشی و تغییر محیطی که گذر زمان تغییر محیطی را به حداقل و تعییر ارزشی را حداکثر نموده است. البته انعطاف در جامعه چه ارزشی و چه محیطی به عنوان شاخص تغییر می تواند مد نظر باشد. انعطاف پذیری گاهی اوقات باعث ایجاد تعادل می‌شود اما این امر به جایگاه حکومت و نظام ارزشی(توسلی: 1386. 17)
تغییر اجتماعی
عبارت است از پدیده‌های قابل روئت و قابل بررسی در مدت زمانی کوتاه به صورتی که هر شخص معمولی نیز در طول زندگی‌ی خود یا در طول دوره‌ی کوتاهی از زندگی‌اش می‌تواند یک تغییر را شخصاً تعقیب نماید، نتیجه‌ی قطعی‌اش را ببیند و یا نتیجه‌ی موقتی‌ی آن را دریابد.علاوه بر این تغییر اجتماعی در محدوده‌ی یک محیط جغرافیاییی و اجتماعی‌ی معینی صورت می‌پذیرد .(کوهن 1385 .61 )
تعریف عملیاتی از مسئله:
تعادل به حالتی گفته می شود که منجر به حفظ وضع موجود یا حرکت و تغییر متناسب وضعیت با شرایط و ساختارهای بیرونی یک جامعه باشد تعادل گفته می شود .
بی تعادلی: وقتی جامعه ای از مسیر اصلی خود با فراز و نشیب هایی زیادی روبرو شده که نتواند وضع موجود را کنترل، هدایت و مدیریت نماید آن جامعه دچار بی تعادلی گردیده است
ادبیات تحقیق
بی تعادلی در زندگی انسان با خروج از غار آغاز شد . یعنی کمبود غذا و شروع یک مسئله میعشتی ، دست یابی به شرایط بهتر تسلط بر فضای اطراف منجر به خروج انسان از آن محیط گردید لذا تاریخ تحول و تعادل در جامعه بشری قدمتی به قدمت عمر بشر دارد و کار وتلاش و رسیدن به شرایط بهتر منجر به شروع تحول شده است. کار و تلاش اولیه عامل تعادل و عدم تعادل در جامعه است همانگونه که در طول تاریخ از آن به عنوان یکی از راههای اساسی مشارکت اجتماعی و بیان شخصیت و عظمت انسان بوده و انسان خود را با کار معنا کرده است؛ با وجود این، کار تنها راه مشارکت اجتماعی نیست و تمامی وجود انسان در کار خلاصه نمی‌شود. نیاز انسان به آرامش و استراحت، بر عهده گرفتن مسئولیتهای اجتماعی، صرف وقت برای خانواده و مانند ‎آن، ابعاد دیگری از فلسفه وجودی انسان را تشکیل می‌دهند.
این موضوع را از دو منظر می توان بررسی نمود سطح خرد که همان کار و تلاش افراد برای دستیابی به اهداف خود است و سطح کلان می توان در سطح جامعه یعنی دستیابی به اهداف کلان سیاسی ، فرهنگی اشاره نمود که ابتدا در سطح خرد به نقش خانواده، کار رفتارهای اجتماعی درجامعه می پردازیم.
کار و خانواده می‌توانند اثر متقابل و نقش مکمل برای یکدیگر داشته باشند؛ با کار کردن نیازهای خانواده برآورده می‌شود و حمایت خانواده موجبات تقویت روحی و جسمی کارکنان برای انجام موفقیت‌آمیز وظایف‌شان را فراهم می‌آورد. این بحث به‌ظاهر ساده؛ مناقشات حاشیه‌ای بسیار زیادی را دامن زده است. یکی از سؤالهای اساسی در این زمینه این است که رابطه کار و زندگی چگونه باید تعریف و تنظیم شود و پاسخ به این سؤال نیز ممکن است به تعداد جوامع و حتی افراد یک جامعه متفاوت باشد. آنچه امروز برای شما تعادل در کار و زندگی محسوب می‌شود، شاید فردا مفهوم دیگری داشته باشد، با ‌‌وجود این، لازم است همه افراد، سازمانها و جوامع به این موضوع بیندیشند و پاسخ و راهکاری مناسب با شرایط؛ اهداف و ارزشهای خود بیابند. بی توجهی به این امر موجب تعارض در کار و زندگی می‌شود که نتایج زیانباری درپی‌دارد.
درطول تاریخ، کار به عنوان یکی از راههای اساسی مشارکت اجتماعی و بیان شخصیت و عظمت انسان بوده و انسان خود را با کار معنا کرده است؛ با وجود این، کار تنها راه مشارکت اجتماعی نیست و تمامی وجود انسان در کار خلاصه نمی‌شود. نیاز انسان به آرامش و استراحت، بر عهده گرفتن مسئولیتهای اجتماعی، صرف وقت برای خانواده و مانند ‎آن، ابعاد دیگری از فلسفه وجودی انسان را تشکیل می‌دهند.
مفاهیم‌ کار و زندگی بیشترین و قویترین پیوند را با فرد و جامعه دارند و ایجاد تعادل بین آنها از ارزش و اهمیت بالایی برخورداراست. تعادل مورد نظر، تعادلی پویاست که هر عنصر آن ضمن ارتباط و کنش متقابل با عنصر دیگر، نقش مکمل و حمایت‌کننده دارد و برای رسیدن به چنین تعادلی لازم نیست یکی به نفع دیگری تضعیف یا کنار گذاشته شود. اما این تعادل خودبه‌خود ایجاد نمی‌شود و اگر رابطه بین کار و زندگی مدیریت نشود، تعارض بین آنها زیانهای جبران‌ناپذیری برای فرد، سازمان و جامعه درپی دارد. مقدمه رسیدن به تعادل بین کار و زندگی این است که مدیران و سایر افراد جامعه به این نگرش برسند که می‌توان اولویتهای فرد، سازمان و جامعه را همسو و هماهنگ کرد. این همسویی و هماهنگی نتایجی به‌همراه دارد که ضمن ایجاد رضایت و خشنودی فردی، افراد جامعه را آماده می‌کند تا در فعالیتهای اجتماعی مشارکت جویندو وظایف شغلی خودرا به‌خوبی انجام دهند.(ماهنامه تدبیر-47)
مدیران سازمانها می‌توانند با مدیریت کردن تعادل بین کار و زندگی، کارکنانی شاد و خشنود داشته باشند که با علاقه‌مندی، وفاداری و تعهد به سازمان، عملکردی مؤثر در شغل خود ارایه می‌کنند. رسیدن به این هـدف مستلزم آن است که مدیـران نگاه سنتی به رابطه کـار و زنـدگی را کـه در آن رقابت بین کـار و زندگـی به ” بازی مجموع صفر” می‌انجامد، کنار بگذارند و رویکردی را انتخاب کنند که در آن منافع فرد و سازمان به‌طور همزمان و همسو با یکدیگر مورد توجه قرار می‌گیرد.
اگرچه به‌دلیل وضعیت و شرایط اقتصادی و اجتماعی جامعه ایران تعارض بین کار و زندگی هنوز به‌صورت مسئله و مشکل حاد نمایان نشده، اما روند تحولات و تغییرات اجتماعی نشان داده که آنچه درحال حاضر مشکل کشورهای صنعتی است، در آینده‌ای نه‌چندان دور می‌تواند مسئله جوامعی مانند جامعه ایران باشد. بنابراین، برای پیشگیری از عواقب آن لازم است همه افراد جامعه، به‌ویژه مدیران، در راه ایجاد تعادل بین کار و زندگی گام بردارند.
گسترش فرهنگ تعادل بین کار و زندگی توسط صاحب‌نظران علوم انسانی و رسانه‌های جمعی و نیز انجام پژوهش در این زمینه، از جمله اقدامات اولیه و ضروری است که می‌تواند حساسیت و اهمیت موضوع را برای کلیه افراد، به‌ویژه مدیران و تصمیم‌گیران جامعه انتقال دهد.
بعد از اینکه به موضوع در سطح خرد که موضوع کار و انسان بود پرداختیم می رسیم به سطح کلان تعادل که تعادل اجتماعی، تعادل فرهنگی و تعادل سیاسی و تعادل اقتصادی در جامعه باشد این مولفه های کلان نیز برگرفته از شاخص های کوچک تعادل که همان کار، دسترسی بیشتربه منابع و تسلط بیشتر بر منابع نشات می گیرد.
تحول در دو چیز می تواند تعادل اجتماعی را برهم زند: ارزش های مشترک ومحیط.از آنجایی که این دو عامل عوامل اصلی وحدت ،انسجام و ثبات در جوامع هستند، تحول در هر یک از آنها می تواند جامعه مورد نظر را به سمت انقلاب سوق دهد.اگر چنانچه رهبران یک نظام نتوانند خود و جامعه خود را با تحولات درونی و برونی پدید آمده در ارزش ها و محیط همراه سازند،عدم تعادل اجتماعی تا مرز انقلاب تداوم خواهد یافت و این انقلاب است که می تواند چنین جامعه ای را به حالت تعادل بازگرداند(خرمشاد به نقل از جانسون،90:1383).
به نظر جانسون جامعه شناسی ثبات پیش از جامعه شناسی انقلاب می آید.در درون یک سیستم اجتماعی متعادل ممکن است تغییراتی پدید آید و در نتیجه تعادل سیستم به هم بخورد.تغییرات یا ریشه در داخل نظام دارند و یا خارج از آن نیرو گرفته اند.بدین گونه ما چهار نوع تغییر را مورد مطالعه قرار می دهیم: 1- منابع تغییر ارزشی از خارج از نظام . 2- منابع تغییر ارزشی در داخل نظام .3- منابع تغییر شرایط محیطی در خارج از نظام.4- منابع تغییر شرایط محیطی در داخل نظام .
منابع خارجی تغییر در ارزش ها برای ما بسیار آشنا هستند.وسایل ارتباط جهانی ،آثار بروز انقلاب در همسایگی یک جامعه،ورود عقاید و ایدئولوژی های خارجی به درون جامعه متعادل.مثلا می توان نشان داد که مسافرت و تحصیل در خارج به تغییر در ارزش ها در دانشجویانی که از مستعمرات به اروپا سفر کرده بودند ،منجر شد(الیاسی،74:1363).
منابع داخلی تغییر در ارزش ها عموما شامل عقاید و ابداعات جدید هستند.منظور آن دسته از عقاید و تفکراتی هستند که مستقیما بر ساخت ارزشی اثر می گذارند


پاسخ دهید