فصل چهارم53
بررسی ساختار بینامتنی تذکرهالاولیاء53
4ـ1ـ ماهیت زبانی تذکرهالاولیاء54
4ـ2ـ مخاطب محوری تذکرهالاولیاء60
4ـ3ـ بازشناسی منابعِ تذکرهالاولیای عطار62
4ـ4ـ بازی متنها از طبقات صوفیه تا نفحاتالانس جامی67
4ـ4ـ1ـ بازی متنها در تذکرهالاولیاء و رفتار زیباییشناختی عطار با زبان70
4ـ5ـ بینامتنیت یا نقد منابع74
4ـ6ـ مقایس? تطبیقی زندگی صوفیان در تذکرهالاولیاء، رسال? قشیریه و کشفالمحجوب81
4ـ6ـ1ـ جدول تطبیقی زندگینام? صوفیان84
4ـ7ـ شکل‌های بینامتنیت در تذکرهالاولیاء87
4ـ8ـ تحلیل‌ گفتمانی‌ تذکره‌الاولیاء92
4ـ8ـ1ـ انسجام‌ متنی‌ تذکره‌الاولیاء97
4ـ8ـ2ـ هدف متن یا نیّتمندی نویسنده98
4ـ8ـ3ـ الفاظ‌ انسجام‌ در تذکره‌الاولیاء103

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

4ـ9ـ ساختار روایت‌ در تذکره‌الاولیاء105
فصل پنجم111
بحث و نتیجه‌گیری111
5ـ نتیجه‌گیری112
منابع117
Abstract121
چکیده
در ادبیات فارسی ایران، قرن پنجم، قرن گسترش متون عرفانی است. هم? این متون به شکل بینامتنی با یگدیگر رابطه دارند. این رابطه، تنها بازنمون یک گفتمان غالب نیست؛ بلکه نوعی تکرار الگوهای ساختاری و روایی است. عطار بعد از یک قرن این سنّت را به شکل دیگری در یگانه اثر منثورش، تذکره‌الاولیاء بازآفرینی کرده است.
در این پژوهش سعی شده است، با روش ساختاری ـ تحلیلی به توصیف و تبیین ساختار بینامتنی تذکرهالاولیاء پرداخته شود. از این رو تلاش شده است تا در سه ساحت تاریخی، گفتمانی و بینامتنی، متن تذکرهالاولیاء تحلیل ساختاری شود. در واقع دو رویکرد تاریخی و گفتمانی، تمهیدی است برای تبیین ساختار بینامتنی تذکرهالاولیاء. نثر تذکرهالاولیاء از نظر تاریخی، کاملاً وابسته به الگوهای متنی نثر صوفیان? قرن پنجم است. گفتمانی را که عطار بر آن اصرار دارد، همان گفتمان عرفانی است که بر اساس فراروایت نجاتبخشی شکل گرفته است. عطار پیش از این، این گفتمان را در مهمترین اثر منظومش، منطق الطیر آزموده بود. او در تذکرهالاولیاء روایتها و اقوال را از متون دیگر وام میگیرد؛ اما رفتارش با زبان و نوع نگرشش به ساختارآفرینی، دیگرگونه است. عطار سعی کرده است گفتمان زبانشناختی خود را تغییر دهد و به ساختار دیگری دست یابد. عطار با ساختارآفرینی و انسجام بخشی به اثرش توانسته است فرایند متن شدگیِ تذکرهالاولیاء را ارتقاء دهد و به متن خود بسنده و مستقلی دست یابد.
کلید واژهها: تذکرهالاولیاء، متون عرفانی قرن پنجم، بینامتنیّت، گفتمان، ساختار، انسجام.
فصل اوّل
کلّیات تحقیق
1ـ1ـ مقدمه
متون عرفانی یکی از شاخههای پربار ادبیات فارسی است. این متون به دلیل ارتباط شفافی که با تجرب? عرفانی و تخیّل بشری دارد، منشأ زایش‌های هنری و تجربههای زبانی بیان‌ناپذیر است. تذکرهالاولیاء نوشت? فریدالدین عطار نیشابوری، از مهم‌ترین متون نثر فارسی سد? هفتم و یکی از درخشان‌ترین منابع نثر صوفیه بهشمار می‌رود. این کتاب، یادنام? عارفان است و بخش اصلی آن به یادکرد هفتاد و دو تن از اولیاء اختصاص دارد که نخستین آن‌ها امام جعفرصادق (ع) و آخرین آن‌ها هم حسین‌بن‌منصور حلاج است. بخشی نیز به نام “ذکر متأخران از مشایخ کبار” ضمیم? پایان کتاب است که با شرح حال و ذکر سخنان بیست و پنج تن از مشایخ صوفیه اختصاص دارد. به نظر می‌رسد که این بخش الحاقی است و نمی‌توان قاطعانه آن را از عطار دانست.
آشنایی با تذکره‌الاولیاء دریچ? بسیار مناسبی برای آشنایی با نثر کهن فارسی است. همچنین برای آشنایی با اندیش? صوفیه و عارفان نیز بسیار مفید به نظر می‌رسد. عطار تذکره‌الاولیای خود را در نیم? دوم قرن ششم فراهم آورده است. گویا مطالب این کتاب را به تدریج گردآوری کرده است. به اعتقاد پژوهشگران آخرین مطالب این کتاب در سال 617 بسته شده است. تذکره‌الاولیا واپسین کتاب عطار است و تنها اثر اوست که به نثر نوشته شده است. از سوی دیگر این کتاب “آخرین نمون? بزرگ از آن دسته متون عرفانی است که در آن‌ها از ایمانی ساده و ناب یاد شده است. کمتر از یک سده پس از عطار، متون عرفانی خاصّه به دلیل تأثیر اندیشه‌های ابنعربی، بسیار پیچیده شد. داعی? عارفان که دارای چنان نگرشی منسجم و نظام‌مندی هستند که می‌تواند با آیین‌های فلسفی و کلامی رقابت کند، بل از آن‌ها نیز بالاتر رود، سرانجام منجر به پیدایش جهان‌بینی و سخن عرفانی مشکل و دقیقی شد، که فهم و شناخت آن نیازمند دانش فراوانی است که پیش‌تر به دست آمده باشد. تذکره‌الاولیاء، بر عکس، از سادگی ایمانی می‌گوید و این را به آسانی نرم و روان و بسیار دلپذیر می‌گوید” (احمدی، 1379: 6).
کمتر متنی به زبان فارسی نوشته شده که توانسته در حدّ تذکره‌الاولیاء با استفاده از کمترین واژگان، زیباترین تصاویر را بیافریند و بیش‌ترین تأثیر را در ذهن خوانندگان بگذارد این گفته اگر چه کمی اغراق‌آمیز به نظر می‌آید، اما بی‌تردید زبان متن تذکرهالاولیاء زبانی زیبا و خواندنی است. برخی معتقدند که عطار نخواسته زبانی نو آورد یا شگردهای تاز? صرفی و دستوری به کار گیرد. او می‌خواست به یک سنت بزرگ مرتبط شود که پیش از او آغاز شده بود این است که با زبانی موجز، ساده و همه فهم، از کسانی می‌گوید که اگرچه از دل مردم برآمده‌اند و مثل هم? انسان‌ها بوده‌اند، اما به مقام بلند رسیده‌اند. مهم‌ترین مسئله‌ای که در این کتاب به چشم می‌خورد، عادی بودن مردان خداست. بسیاری از کسانی که به مقامات بلندتر از ملائک رسیده‌اند از آغاز عارف نبوده‌اند، انسان‌هایی که تجرب? زیستن‌شان، چون تجرب? هم? انسان‌ها بود، اما گوش هوش‌شان در جستجوی صدای آشنا بود؛ این است که به تلنگری بیدار می‌شوند و دیگران را هم بیدار می‌کنند.
حکایت تذکرهالاولیاء، حکایت انسانی‌هایی است که ساده زیستن را گوشزد می‌کنند و اقوال انسان‌هایی را بهیاد می‌آورد که با ایمان راستین در جستجوی زبانی برای تبیین رابط? انسان و خدا بودند. استاد فروزانفر در کتاب “شرح احوال و نقد و تحلیل شیخ فرالدین محمدعطار نیشابوری” که متأسفانه بخش ناچیزی به تذکره‌الاولیاء اختصاص یافته است، می‌نویسند: “شیخ، بر روی هم در این کتاب نهصد و هشتاد و هشت حکایت و دو هزار و هشتصد و شصت و چهار کلمه از اقوال مشایخ را گردآوری و ذخیر? عظیم و بسیار گرانبهایی به زبان فارسی تقدیم نموده است” (فروزانفر، 51:1374)
یکی از ویژگی‌های ساختارییای که هم? متون عرفانی ادبیات فارسی را به هم متصل می‌کند. ارتباط گفتمانی‌ است، عطار نیشابوری، اگرچه اصلی‌ترین هنرش شعر است، اما با تألیف تذکره‌اولیاءسعی کرده همان گفتمانی را که در منطق‌الطیرش دنبال می‌کرد، به شکل دیگری در نثر هم دنبال کند.
فراروایتی که تذکرهالاولیاء را پیش می‌برد “اسطور? نجات‌بخشی” است؛ این اسطوره، گفتمان “سفر انسان در دنیا” را می‌آفریند. عطار با استعار? “سفر” به اسطور? گناه و توبه میرسد. بنابراین ابتدای روایت‌هایش با توبه آغاز می‌شود و انتهایش به مرگ می‌انجامد. در تذکرهالاولیاء انسان‌های برگزیده با شناسایی و توبه کردن از گناه آغاز می‌کنند و آنگاه تبدیل به فاعل شناسا می‌شوند و سپس کردار و گفتارشان بر دیگران مؤثر واقع می‌شود و سرانجام سفرشان به مرگ منتهی می‌گردد.
از آنجا که عطار، تذکرهالاولیاء را به شکل تألیفی-اقتباسی سامان داده است، در تحلیل سبکی این کتاب، نثرش را فاقد نشانه‌های سبکی ویژه عطار دانسته‌اند؛ در حالی که عطار برای کتاب خود، نه تنها طرح و برنام? عملی برای راهنمایی سالکان طریقت داشته، بلکه در سامان دادن متن‌های عرفانی مختلف در پیِ تمهیدات ساختاری بوده است. این پژوهش در جستجوی ساختار بینامتنی تذکرهالاولیاست. بنابراین برای کشف این ساختار باید به زبان، روایت و گفتمان در تذکرهالاولیاء توجه شود. هدف از بررسی بینامتنی این تحقیق در واقع این است که منطق گفت‌وگویی تذکرهالاولیاء را در کتاب‌های پیشین عرفانی بجوید. بینامتنیّت بیانگر آن است که هر متن محل تقاطع سطوح متنی مختلف است.
اگرچه عطار بسیاری از اجزای تذکرهالاولیاء را از متون پیشین عرفانی چون رسال? قشیریه، کشف‌المحجوب و طبقات صوفیه گرفته است؛ اما رفتار زیباشناختی و زبانشناختی او برای خلق جهان متن دیگرگونه است. چنانکه تمام بخش‌هایی که به تذکرهالاولیاء و یادکرد عرفا اختصاص یافته، دارای ساختار گفتمانی واحد است. اگرچه سای? کم‌رنگ این الگوی ساختاری را می‌توان در کتابهای کشف‌المحجوب، رسال? قشیریه و طبقات صوفیه یافت؛ اما عطار این الگو را عمق و جهت داده و به سبک ویژه‌ای دست یافته است.
تذکرهالاولیای عطار گفتمانی را استمرار می‌بخشد که پیش از او کسانی چون سلمی، قشیری و هجویری آغاز کرده بودند؛ نوع گفت‌وگوی تذکرهالاولیاء با این آثار و کوشش مؤلف آن می‌تواند این پرسش را مطرح کند که عطار تا چه اندازه موفق شده است، ساختار مستقل و خودبسنده‌ای خلق کند.
بنابر تحقیقات آربری از 72 شخصیت عارفی که عطار به شرح زندگی، اعمال و کرامات آن پرداخته (البته غیر از 25 شخصیت عارفی که بعدها به تذکرهالاولیاء در دورههای مختلف ملحق شده است) تنها 9 شخصیت در سه کتاب طبقات صوفیه کشف‌المحجوب و رسال? قشیریه نیامیده است. به همین دلیل می‌تواند گفت تذکرهالاولیاء چه در محتوی و چه در نثر و ساختار، تحت‌ تأثیر متون گذشته نوشته شده است و عطار به گون? بنیامتنی، متن منثور اثر خود را گسترش داده است. عطار در تذکره خویش به برخی از این منابع اشاره کرده است.اما ظاهراً عطار در جستجوی تغییر مفهومی یادکرد عارفان است. کتاب‌هایی چون رسال? قشیریه و کشف‌المحجوب با اندیشی مدرسی می‌خواستند به صورت‌بندی مفاهیم عرفانی بپردازند؛ اما عطار این نوع بیان را تغییر میدهد و مفاهیم عرفانی را با روایت همساز می‌کند. مطالبی که عطار به صورت مستقیم و غیر مستقیم از کتاب‌های دیگر ذکر کرده، در روایت عطار به گون? گزینشی آمده است. عطار اگرچه در بیان مرجعیت داستان‌های اولیا کاملاً به متن‌های گذشته وفادار است و حتی نخواسته مرجعیت کلام اولیاء را با تغییر دادن بشکند، در تولید ساختار روایت، خلاقانه عمل می‌کند. یکی از مهمترین عواملی که باعث می‌شود که عطار به نوع ادبی داستان نزدیک شود و کلمات قصار و روایات را در دل زندگی اولیاد بگنجاند، جدا از قدرت داستانپردازیش، مسئل? مخاطب است. او از این طریق می‌خواهد مخاطبان بیشتری داشته باشد و سحر اقوال اولیاء را، با روایت، به جوانان برساند.
1ـ2ـ پرسش‌های تحقیقی
1- رویکرد بینامتنی عطار در تذکرهالاولیاء چگونه است؟
2- عطار چگونه روایت‌ها را از متون دیگر گزینش می‌کند و آن را در بافت‌های متن تذکرهالاولیاء قرار می‌دهد؟
3- آیا عطار به متن خود انجسام می‌دهد تا به ساختار خود بسنده دست یابد؟
4- آیا متن تذکرهالاولیاء یک متن گلچین شده است یا این که عطار یک مؤلف خلّاق است؟
1ـ3ـ فرضیههای تحقیق
1- ژرفساخت تذکرهالاولیاء مطابق با گفتمان عرفانی است.
2- گفتمان زبان‌شناختی تذکرهالاولیاء در مقایسه با آثار عرفانی پیشین متفاوت است.
3- عطار تنها به گزینش متن از آثار گذشتگان فکر نکرده است؛ بلکه به ساختار اثر خود نیز اندیشیده است.
4- روابط بینامتنی در تذکرهالاولیاء دارای طرح و برنامه است.
5- تذکرهالاولیاء عطار چه در سبک و چه در ساختار یک اثر مستقل و خودبسنده است.
1ـ4ـ بیان و ضرورت مسئله
نه تنها تذکرهالاولیاء بلکه بسیاری از متون عرفانی که در تفهیم و تفسیر تجربه‌های عرفانی بوده‌اند، بهشدت تحت‌ تأثیر هماند. این تأثیرپذیر در سلسله‌ کتابهایی که از قرن پنجم آغاز شد و تا نفحات‌الانس جامی ادامه داشت، چشمگیرتر است. پیوند این آثار به گونه‌ای است که منجر به یک سنت شده است؛ سنتی که تعریف خاصی از بودن انسان در جهان دارد. این سنت نه تنها روایت‌های ویژه‌ ساخت؛ بلکه توانست معرفت‌شناسی یک دور? بزرگ را رقم زند. بنابراین فهم هر یک از این متون منوط به فهم دیگر متون است؛ چرا که پیوند این آثار یک پیوند متنی عمیق است. تعمق در متن تذکرهالاولیاء، به گونه‌ای تعمق در متونی است که از طبقات صوفیه سلمی آغاز شده و به نفحات‌ الانس جامی رسیدهاست. از این رو کشف روابط بینامتنی تذکرهالاولیاء با آثار گذشتگان نوع گفتگوی این آثار را با یکدیگر نشان می‌دهد. و همچنین روشن می‌کند که هر یک از این متون چه قرائتی از عرفان اسلامی داشته‌اند. با فرض این امر، یک مسئله اساسی و ساختاری شکل می‌گیرد: استقلال این آثار را چگونه باید ارزیابی کرد؟ آیا این آثار کاملاً مستقل‌اند؟ یا این که در عین استقلال به هم وابسته‌اند؟ و یا این که این آثار نمی‌توانند آثار مستقلی باشند؟
تذکرهالاولیاء، اگر چه نه مثل وابستگی طبقات صوفی? خواجه‌ عبدالله به طبقات صوفی? سلمی و نه مثل وابستگی نفحات‌الانس جامی به طبقات صوفی? خواجه عبدالله انصاری، اثری است که استقلال ویژه خود را دارد؛ اما این اثر چه در مفردات و چه در ساختارهای روایی و محتوا تحت‌ تأثیر کتاب‌هایی چون رسال? قشیریه و کشف‌المحجوب است. آیا این وابستگی‌ها، تذکرهالاولیاء را تبدیل به یک اثر التقاطی کرده است یا اینکه این اثر می‌تواند بر ساختار‌های خود تکیه کند و یک اثر اقتباسی نباشد؛ بلکه آفرید? ذهن خلاق مؤلف کتاب باشد؟
تشکیک در اقتباسی بودن تذکرهالاولیاء یا استقلال متنی این اثر، بارها عنوان شده؛ اما هیچ اثری به این سؤال در هیأت کتاب، مقاله یا رساله پاسخ نداده است.
1ـ5ـ اهداف تحقیق
1- کشف ارتباط گفتمانی تذکرهالاولیاء با گفتمان عرفانی اسلامی.
2- توصیف ارتباط بینامتنی تذکرهالاولیاء با آثاری چون رسال? قشیریه و کشف‌المحجوب.
3- توصیف ساختار روایی متن تذکرهالاولیاء.

4- توصیف وحدت انسجامی متن تذکرهالاولیاء
5- اثبات استقلال ساختاری تذکرهالاولیاء و خودبسنده بودن آن.
1ـ6ـ روش تحقیق
روش تحقیق این پژوهش ساختاری، توصیفی و تحلیلی است. نگارنده ابتدا می‌کوشد مناسبات زبانی نثر تذکرهالاولیاء را با سنت نثر نویسی عرفانی و اهل تصوف به شکل تاریخی بررسی کند و سپس بنیادهای نظری تحقیق خود را که دربار بینامتن است، با توجه به دیدگاه‌های نظریه‌پردازان بینامتنیت به روشنی بیان کند و ارتباط بینامتنی تذکرهالاولیاء را با کتاب‌هایی چون طبقات صوفیه و کشف‌المحجوب و رسال? قشیریه بررسی کند و سرانجام ساختار انسجامی و بینامتنی تذکرهالاولیاء را تحلیل نماید که چگونه عطار روایت‌های مورد نظر خود را انتخاب، گسترش، تغییر و ترکیب می‌نماید تا بتواند به ساختار مورد نظرش دست یابد. از آنجا که هم? بخش‌های تذکرهالاولیاء از یک ساختار پیروی می‌کند، این امکان برای نگارنده به وجود می‌آید تا به شکل تفکیک شده متن تذکرهالاولیاء را بررسی کند تا بتواند به اصلی‌ترین مسئله تحقیق پاسخ دهد که با توجه به ارتباط بینامتنی تذکرهالاولیاء با متون عرفانی، آیا عطار توانسته است به ساختار خودبسنده دست یابد؟ آیا عطار تنها یک گزینشگراست یا یک مؤلف خلاق؟
لازم به یادآوری است، این تحقیق فقط به 72 باب تذکرهالاولیاء توجه داشته و به دلیل عدم اصالت ملحقات، طبق تحقیق پژوهشگران، از 25 باب دیگر صرف‌ نظر کرده است.
1ـ7ـ پیشین? تحقیق
در تحقیقات ادبی، دربار? عطار بسیار نوشته‌اند؛ خصوصاً از شعر او از منطق الطیرش، الهی‌نامه‌اش، دیوانش، مصیبت‌نامه‌اش و از حکایات و داستان‌هایش. اما در این میان همیشه تذکرهالاولیاء به دلایلی فراموش شده است. نثرش را فاقد سبک، زبانش را التقاطی و حکایاتش را حکایاتی فراهم آمده از متون گذشته دانسته‌اند. در حالی که تذکرهالاولیاء تأثیر حیاتی خود را همیشه داشته است. چنانکه از قرن هفتم تا امروز مورد توجه بوده است؛ در قرن دهم به دست نسخه‌پردازان تغییرات بسیار یفته و حتی ملحقاتی نیز یافته و امروز در زبان شعر سپید نمود دیگر گونه پیدا کرده است. به هر حال مطالبی که دربار? تذکرهالاولیاء ارائه شده، بسیار ناچیز است. دربار? این اثر تنها یک کتاب تحقیقی مستقل وجود دارد به نام “چهار گزارش از تذکرهالاولیاء عطار” نوشت? بابک احمدی. آقای احمدی در این کتاب به چهار مسئله اصلی تذکرهالاولیاء توجه کرده است: دلالت‌ها، معناها، زبان و راز. غیر از این کتاب، اثر مستقل دیگری دربار? تذکرهالاولیاء وجود ندارد. جز تصحیحات انتقادی متن تذکرهالاولیاء و گزیده‌هایی که از این اثر به دست داده‌اند. دو تصحیحی که از تذکره‌الاولیاء شده است یکی به کوشش نیکلسون بود و دیگری از آنِ دکتر استعلامی. هر دو تصحیح دارای مقدمه است. تصحیح استعلامی با مقدم? خود استعلامی و تصحیح نیکلسون با مقدم? علامه قزوینی. دربار? نثر، زبان و روایت تذکرهالاولیاء به شکل پراکنده در این کتاب‌ها مسائلی ذکر شده است: تاریخ ادبیات در ایران اثر استاد دکتر صفا، صدای بال سیمرغ، از گذشته ادبی ایران، در جستجوی تصوف از استاد دکتر زرین‌کوب و دیدار با سیمرغ از استاد پورنامداریان…
اما دربار? بینامتنیّت در تذکرهالاولیاء پیش از این پژوهش می‌توان به دو اثر اشاره کرد: در سال 1377 استاد فریدون بدره‌ای، کتابی با عنوان “گزیده‌هایی از تذکرهالاولیاء” فراهم آورده آرتور جان‌آربری ترجمه و به چاپ رسانید. در مقدم? این گزیده، آربری سعی کرده است به ریشه‌های تاریخی نثر و روایات‌های تذکره‌الاولیاء بپردازد. او در این مقدمه کوشیده است به شکل تطبیقی سه اثر طبقات صوفیه سلمی، رسال? قشیریه ابوالقاسم قشیری و کشف‌المحجوب را با تذکرهالاولیاء مقایسه کند. آربری پس از این مقدمه، برای معرفی 38 عارف، بخش‌هایی از زندگی آنان را از تذکرهالاولیاء گلچین می‌کند و سپس کتابشناسی‌ای ارائه می‌هد که بسیار سودمند است. در این کتابشناسی تلاش کرده است منابع مورد استفاده عطار و یا منابع‌ای که درباره این عارفان مطالبی آمده است، ذکر کند. مثلاً به عنوان نمونه، دربار? بایزید بسطامی ابتدا به نثر خود گزارشی کوتاه از زندگی این عارف می‌آورد و سپس به خواننده یادآور می‌شود که دربار? این عارف، به چه کتابهایی می‌تواند رجوع کند. این کتاب‌ها هم کتاب‌های قدیم است و هم تحقیقات جدید. و سرانجام قطعاتی از زندگی این عارف را از کتاب تذکرهالاولیاء می‌آورد.
خانم قدسیه رضوانیان در سال 1389 از سوی انتشارات سخن کتابی منتشر کرد با عنوان “ساختار داستانی حکایت‌های عرفانی (کشف‌المحجوب، اسرار توحید، تذکرهالاولیاء). فصل سوم این کتاب دربار? بینامتنیّت و گفت‌وگوی متن‌ها با یکدیگر است. در این فصل نویسنده، کشف‌المحجوب، اسرار‌التوحید و تذکره الاولیاء را با هم مقایسه کرده است و ارتباطات بینامتنی آنها را با توجه به ساختار حکایات، مورد کنکاش قرار داده است بیشترین توجه نویسنده دربار? ساختار حکایت، عناصر داستانی، فضای روایی، درون‌مایه، شخصیت و کنش روایی حکایت‌های این کتاب‌هاست.

فصل دوم
زمینههای تاریخی نثر تذکره الاولیاء
2ـ 1ـ چیستی و تکامل نثر
نثر در لغت به معنی پراکندن است؛ اصطلاحی که در تقابل با نظم است. زبان در نثر همان مناسبت را انجام نمی‌دهد که در شعر؛ زیرا در شعر زبانیت زبان مشهور است؛ اما زبان در نثر می‌خواهد مخفی بماند تا پیام آشکار شود. به همین دلیل سارتر معتقد است که “کلمه برای نثرنویس وسیله‌ای است تا از خود به در آید و خود را در میان بیفکند” (سارتر، 1370: 22). در واقع نثر نویس می‌کوشد واقعیت را در زبان متجلّی کند. بنابراین نثر هم رابطه با تجربه‌ی زبانی دارد و هم رابطه با واقعیت. هدفی که زبان در نثر جستجو می‌کند با هدف شعر یکی نیست. “نثر سخنی است که در خط مستقیم حرکت دارد و به ویژه در نثر غیرفنی، زبان به تمامی ـ یا اساساً ـ در خدمت معنا و مفهومی قرار می‌گیرد که سخن به خاطر آن پدید آمده است، به همین دلیل است که در متون نثر، زبان حذف می‌شود؛ زیرا شنونده یا خواننده متوجه‌ی زبان نمی‌شود، مگر در مواردی که بین نثر ارائه شده با نثر غیرعادی و متعارف زمان خود، تفاوت احساس کند” (انوشه، 1381: 1337). این تفاوت می‌تواند در ساختار یا معنا باشد. نثرنویس با کوششی که در ارائه‌ی معنا می‌نماید می‌تواند زبانیّت نثر را به رخ خواننده بکشد و نثر را از حالت ارتباطی و تفهیم و تفاهم به حالت معطوف به خود بودن، بکشاند، چنانکه این ویژگی در نثر تذکره‌الاولیا کاملاً مشهود است، عطار با معنا و ساختار زبانی‌ای که بوجود می‌آورد، زبانیّت اثرش را آشکار می‌کند.
هم? تعاریفی که در گذشته از نثر بدست داده‌اند، آن را با توجه به نظم تعریف کرده‌اند و این نشان می‌دهد که نظم در کلام و موقعیت، برتر از نثر بوده است. چرا که نثر ابزاری برای معنا است؛ ولی نظم تنها ابزاری برای بیان معنا نیست، بلکه این ابزار خود مورد توجه است به همین دلیل گفته‌اند “نثر کلامی است که اجزای آن مانند نظم به قطعات متساوی و متوازن و متقارن تقسیم نمی‌شود” (خطیبی، 1366: 43). برتری نظم به نثر، به این دلیل بوده است که نظم می‌تواند شورآفرین باشد و با این شورآفرینی از گفتار فاصله می‌گیرد و صورخیال را می‌پذیرد. در حالی که نثر نمی‌تواند شورآفرین باشد و باید معناگرا باشد.توج? ویژ? قدما به نظم و شعر باعث شده است که نثر همیشه در مقامی فروتر قرار گیرد؛ در حالی که “همان گونه که شعر حاصل بی‌قراری و شوریده حالی و تأثر شاعر است، نثر نیز زایید? تفکر و اندیش? شهودی نویسنده است و این حکم بیش از هر چیز در قصه و داستان صدق می‌کند. شعر تکیه بر عاطفه دارد و نثر تکیه بر ادراک، هر چند که عاطفه در نثر دخیل است. به قول معاصران، نثر پیش بینی شده و شعر پیش بینی ناشده است، یعنی شعر بطور ناگهانی به شاعر الهام می‌شود، در حالی که نثر زمین? قبلی در ذهن نویسنده داشته و خود را آماده نوشتن ساخته است. شاعر زمان معینی برای شعرش ندارد و نویسنده ممکن است مدت‌ها درباره‌ی نوشته‌ی خود اندیشه کرده باشد” (حمیدی، 1372: 19).
هر متنی چه منثور و چه منظوم به گون? بینامتنی با متون دیگر رابطه دارد؛ بر این اساس تجرب? نثرنویس، جزء تاریخ نثر است. نثرنویسان هر چقدر از آغاز تاریخ نثر فاصله می‌گیرند، به همان نسبت از تجرب? نثرنویسی برخوردار می‌شوند. چرا که متون گذشته تجربهآفرین و در خلاقیت زبان تأثیر گذارند. هم بر گسترد? واژگانی نثرهای آینده می‌افزایند و هم سنت‌های نثرنویسی را عمیق‌تر می‌کنند و بالاتر از این، وقتی واقعیت به نثر یا شعر تبدیل می‌شود، امکاناتِ آن زبان هم فربه‌تر و فراوان‌تر می‌شود. بر این اساس نویسنده‌ای که تجربه‌های گذشته را خوب درک کند، به همان نسبت زبانِ ورزیده‌تر و توانمندتری هم خواهد داشت. توانایی سعدی در نثر، بدون تجرب? نثرنویسانی چون خواجه عبدالله انصاری و به تبع آن میبدی و خصوصاً تجربه‌های خلاقان? نصرالله منشی، ممکن نبود و او نمی‌توانست به بلاغت نثر و امکانات بی‌پایان آن دست یابد.
“یکی از قدم‌های اساسی برای فراگیری زبان واقعی، توانایی تشخیص دادنِ یک نشان? قراردادی است ـ چه نشان? حرکتی باشد و چه واژگانی ـ توانایی تشخیص دادن نمادی برای یک پدیده یا رویداد. هنگامی که خزان? واژگانی بزرگی از این نمادهای واژگانی انباشته شد، امکان شکوفایی گسترده‌ی دامن? آگاهی برترین فراهم می‌شود. امکان تداعی‌ها به کمک استعاره‌های فراهم شده و همراه با ادام? این فعالیت، استعاره‌های نخستین می‌توانند به مفاهیم مقوله‌های دقیق‌تری از تجربه‌های شخصی و بین فردی تبدیل شوند. به دنبالِ آن توانایی روایت کردن و گسترش حس توالی زمان فراهم می‌شود” (اِدلمن،1387: 134).
بر این اساس سنت نثر، هم انباشت واژگان، استعارات، ترکیبات زبانی نسل گذشته است و هم تعیّن تجرب? فردی در بستر زبان. تجرب? نثر گذشته، در هیأت جمله، گزاره و بند، بی‌گمان چه از نظر سبک و چه از نظر فرم و شکل بر تجربه و تخیل زیبایی شناسی نثر نویسان حال و آینده، تاثیر گذار است و این تأثیر تنها تأثیر فردی نیست بلکه این اثر گذاری نوعی گسترش قابلیت یک زبان است.
تعیّن و ظهور زبان فارسی در شعر، سبب شد که زبان فارسی به قابلیت‌های ویژه‌ای دست یابد. این قابلیت‌ها و توان‌مندی‌ها، زبان نثر فارسی را هم تحت تأثیر قرار داد. زیرا زبان نثر فارسی همیشه چشم به تجربه‌های زبانی شعر فارسی داشته است. دنبال کردن همین تجربه‌ها است که شعر و نظم را از دور? سوم نثرنویسی (قرن ششم)، به بعد فراوانی وارد متون نثر می‌کند.
از سوی دیگر استفاده از واژگان، مفردات و امکانات زبان عربی، اگرچه ضربه‌های جبران‌ناپذیری به زبان فارسی وارد کرد، اما با هم? این احوال به قول استاد ملک‌الشعرای بهار “در نتیج? این آمیزش و اختلاط، زبان فارسی ضایع نشد، بلکه بر درازا و پهنا و ژرفای آن در افزود و از آن رو ادبیاتی زیبا و تاریخی از این زبان به وجود آمد” (بهار،1373: 274).
نثرنویسان از هم? این امکانات بهره‌مند شدند تا سنتی دراز آهنگ و با طول و عرض در تاریخ نثر فارسی بهوجود آوردند. بنابراین می‌توان گفت زبان نویسندگان وابسته به سنت نثرنویسی، فراورد? زبان نویسندگانِ پیش از خود است؛ چرا که آنچه گذشته کرده است، اکنون نظام از آن می‌گیرد. نثر گذشته تبلور واقعیت گذشته است و نثر هر عصر بدون کوشش‌های گذشتگان توانی ندارد، چه نویسندگانی که واقعیت را در نثر بیافرینند و چه نویسندگانی که واقعیت را با تاریکی استعاره و ابهام مخدوش کنند، تجربه‌ای در زبان‌آوری می‌آفرینند که بعدها تقلیدی می‌شود بر آیندگان و این گونه سنت نثرفارسی انباشته از خلاقیت‌های فردی یا تقلیدی می‌شود.
2ـ1ـ1ـ تحولات و گفتمان‌های نثر فارسی
نثر فارسی در آغاز پیدایش خود، بیشتر معطوف به ارتباط و ارجاع به واقعیت بود. “زبان‌شناسان در این نکته متفق‌القولند که زبان در گام نخست، ابزار ایجاد ارتباط است. در هر فرایند ارتباطی، پیام از سوی گیرنده به مخاطب ارسال می‌شود. این پیام به کمک مجموعه‌ای از واژه‌های یک زبان که بر روی محور همنشینی قرار گرفته‌اند، انتقال می‌یابد. همنشینی واژه بر روی این محور تابع قواعدی است و حاصل این همنشینی باری اطلّاعی است که از طریق پیام انتقال می‌یابد و از طریق گزاره‌های انباشته در ذهن مخاطب محک زده می‌شود” (صفوی، 1383: 36). این ویژگی زبان و نثر در دور? اوّل و دوم فارسی، کاملاً آشکار است. امّا نثر نویسان نتوانستند نثر را تا حد ابزار بودن بپذیرند؛ چرا که رقابتی با شاعران داشتند. به همین دلیل در گذشته، نثر کلامی بی‌ارزش‌تر از نظم تلقی شده است. عنصرالمعالی قابوس‌بن وشمگیر در قابوس‌نامه می‌نویسد: “نثر چون رعیت است و نظم چون پادشاه، سخنی که در نثر نگویند تواندر نظم نگو که نثرچون رعیت است و نظم پادشاه، آن چیز که رعیت را نشاید، پادشاه را نشاید” (عنصرالمعالی، 1388: 19). مقابل? نثر و نظم در گذشته، سبب تغییر ساختار نثر فارسی شده است و نثر رفته رفته سادگی خود را از دست داده است.
نگاه حسرت بار نثر به نظم، سبب شده که نثر کم‌کم قواعد، مقررات و ساختار نظم را در خود راه دهد. چنانکه بسیاری از نویسندگان، نثر را با شعر آمیختند؛ وزن را وارد نثر کردند؛ صور خیال را به نثر افزودند و نثر به راهی رفت که راه شعر و تخیل‌ورزی بود. چنانکه “اگر کسانی چون سعدی یا خواجه عبدالله انصاری به نثر می‌گراییدند با همه‌ی قدرت و شکوهی که در آن پدید می‌آوردند، باز به دو صورت آن را به نظم وابسته می‌کردند. یکی سجع و دیگری آراستن آن به مصراع و بیت و قطعه” (کیانوش، 1354: 189). وابستگی نثر به دربار، یکی از مهمترین عواملی بوده که نثر را از سادگی انداخت، نثر درباری به خاطر مخاطب خاص، گرایش به آرایش و تزیین پیدا کرده است؛ چرا که درباریان با همان ذوق ادبی که به نظم و شعر نشان می‌دادند، می‌خواستند نثر را نیز به همان گونه درک کنند و نویسندگان نثر برای این که قدرت قلم و تخیل زیبایی شناختی خود را نشان دهند، نثر را از هدف راستین خود دور کردند. تمرکز قدرت در دربار، وابستگی نویسندگان، نوع خواننده نثر را مشخص می‌کرد و نویسندگان نثر، از آنجا که وابسته به قدرت درباریان بودند، چاره‌ای نداشتند که ذوقیات شاعران را در نثر رواج دهند. و نثر را به گونه‌ای برابر نظم قرار دهند.
نثر از قرن پنجم، رفته رفته سادگی خود را از دست می‌دهد، چنانکه از سادگی و آینگی خود دور می‌افتد و تاریک می‌نویسد. حذف خوانند? عادی، نبود تود? باسواد، داشتن مخاطب خاص که معتاد به زیبایی‌شناسی خاص است، از مهمترین عواملی است که نثر مرسل را با شکست مواجه می‌سازد. نثرنویسان برای این که آثارشان باقی بماند، راهی نداشتند جز این که متّصل به قدرت‌های سیاسی شوند و قدرت‌های سیاسی هم نثرنویسان را با شاعران می‌سنجیدند. دبیران دربار ایران، نظام موسیقایی نثر خود را از دربار می‌گرفتند و سلطان هم ذوقیات خود را با ذوقیات زیبایی شناختی کلام منظوم و شعر همساز کرده بود. بر این اساس نثر فارسی تمایل به شعر پیدا می‌کند؛ چنانکه از قرن پنجم با شعر شاعران خود را می‌آراید و در قرن ششم و هفتم به بعد، نظام زبانی خود را دگرگون می‌کند تا به شعر نزدیک شود.
تمایلات عربی مآبی نثر هم به همین سیاق است؛ یا با مفردات عربی خود را سیراب می‌کند و یا با اشعار عربی. سرگذشت نثر فارسی مثل سرگذشت نثر عربی است و نثر عربی در آغاز با زبانی ساده و مرسل شروع می‌شود و به نثر فنی می‌رسد. در دوره‌ای سجع را به خود می‌پذیرد و کم‌کم تجربه‌های زیباشناختی این زبان آشکار می‌شود، تا اینکه به نثر فنی می‌رسد. نثر عربی هر چقدر از آغاز جدا می‌شود، بر پیچیدگی‌اش افزوده می‌گردد. چنانکه در قرن چهارم صنایع لفظی و آرایه‌های ادبی کل نثر عربی را فرا می‌گیرد و تنها نثر علمی است که از این امر مستثنی می‌شود. “در این دو? ممتد هر چند نثر عربی از نظر تکلفات صنعتی و آرایش کلام به الفاظ متناسب، قدرت و شهرت و ثروتی بی‌سابقه به دست آورد، لیکن به همان نسبت از بیان معنی و مفهوم و وضوح صراحت و پیوستگی و روشنی و رسایی که از مختصات اصلی نثر است، دور افتاد و در این مسیر تا آنجا راه مبالغه و اغراق پیمود که دیگر نه بیان معنی، بلکه تنها آرایش لفظی و زینت کلام، در نظر نویسنده مقصود و منظور بود.” (خطیبی، 1366: 119). نویسندگان منثور ایران نیز همین سرنوشت را برای نثر فارسی رقم زدند و نثر فارسی رفته رفته سادگی خود را از دست داد. نثری که توانسته بود تفسیر طبری و تاریخ بلعمی را به وجود آورد، با گذار از قابوسنامه، سیاستنامه و تاریخ بیهقی، رفته رفته، الگوی از سادگی به پیچیدگی نثر عربی را اجرا می‌کند. تا اینکه در قرن ششم به نثر ابوالمعالی می‌رسد و کم کم سنّت نصراله منشی یک واقعیت برای نثر می‌شود که نثر باید همیشه پیچیده باشد.
اما گفتمان تصوف از این الگو پیروی نمی‌کند. نثر فارسی در بیان مفاهیم دینی و عرفانی بر شعر فارسی مقدم است. اگرچه در شعر فارسی نیز ابیاتی پراکنده هست که نشان از تاثیر این گونه مفاهیم در آنها دارد، اولین شاعری که این مفاهیم را بطور جدی در شعر به کار گرفته، سنایی است. بنابراین نثر فارسی چند دهه پیش از شعر در خدمت مفاهیم عرفانی قرار گرفته است. زیرا نخستین صوفیان، در آثار خود مباحثی را طرح کرده‌اند که با نثر تناسب بیشتری داشته است. و هنوز بیان ذوقیات زیباییشناختی به صورتی که در آثار صوفیان بعدی دیده می‌شود، در این کتاب‌ها راه نیافته، بلکه نمودی پراکنده دارد. احتمالاً نظر آنان در باب شعر نیز مانعی دیگر بوده است و نشان آن به کار نرفتن شعر فارسی در آثاری چون “شرح تعرف” و “کشف المحجوب هجویری” است. جالب است که عطار نیز از همین سنّت پیروی می‌کند، چنانکه تعداد بسیار ناچیز شعر در تذکرهالاولیاء گوه این مسئله است. از آنجا که بسیاری از آثار صوفیان متقدّم ـ از جمله متصوف? خراسان ـ از میان رفته است. نمی‌توان در باب پیدایش اوّلین نثر صوفیانه فارسی، درست داوری کرد. امّا کوشش‌های ابوسعید ابوالخیر در عمومی شدن تصوّف در خراسان و تأکید او بر زبان فارسی در عرض? تعلیمات خویش، ذهن پژوهشگران را بر آن می‌دارد تا در مقول? نثرهای عرفانی نیز او را پیشگام بشناسند. “به ویژه که براساس اشاراتی که در کتاب احوال و سخنان ابوسعیدابوالخیر و اسرارالتوحید شده است وی هم مجالسی داشته و هم مکتوباتی و حدود دویست مجلس او در دست عموم بوده است؛ اما اولین نثر موجود عرفانی در زبان فارسی “شرح تعرف” است که امام ابو ابراهیم مستملی بخاری آن را پرداخته است. پس از آن گروه دیگری از مؤلّفان صوفیه به پارسی کتاب پرداخته‌اند و البته به موازات آن تألیف به زبان عربی نیز همچنان ادامه داشته است” (غلامرضایی، 1388: 61-60).
رواج تصوّف در خراسان در قرن پنجم و عمومی شدن تدریجی آن در میان فارسی زبانان و علاق? مردم عوام و متوسط و اهل حرفه و پیشه وران، مؤلّفان متصوفه را بر آن داشته است که برای رفع نیاز این گونه طالبان که معمولاً عربی نمی‌دانستند یا کم می‌دانستند، آثار خود را به زبان فارسی تألیف کنند. این مطلب را از اشارت بسیاری از مولفان در مقدم? کتابهای آنان می‌توان دریافت. چنانکه این اشارت را هم در مقدم? نخستین کتاب اهل تصوف یعنی “شرح تعرف” و هم در مقدم? تذکره‌الاولیاء می‌توان مشاهده کرد. چون متصوفه، بهویژه متصوفه قدیم ـ در هر کجای دنیای اسلام که بوده‌اند ـ میان خود پیوستگی و یگانگی احساس می‌کرده‌اند و در احوال و مبانی تعلیمات و تفکرات آنان تفاوت آنچنانی نبوده است، بدیهی است که آثار یکدیگر را نیز می‌شناختند و چون تألیف رساله‌ها و کتاب‌های عرفانی در عربی زودتر آغاز گردید، بی‌شک مؤلفان فارس، آثار آنان را در دست داشته‌اند و از سنت و تجرب? آنان در نثر نویسی سود برده‌اند. “در رساله‌هایی که در قرنهای دوم و سوم پدید آمده و اندکی از آن بر جای مانده، کوشش شده است تا مقامات سلوک معین و توضیح داده شود و در باب پدیده‌های روانی مربوط به پاکیزگی اخلاق بحث شود و همین سبب تحلیل‌های باریک و دقیق و ژرف روان‌شناسانه، بنیاد آن‌ها را تشکیل می‌دهد و همراه است با موعظه‌های اخلاقی؛ این آثار منثور است و شکل و زبان ساده و صریح دارد و سجع در آن‌ها کم کاربرد است و اشعاری که در آن‌ها به کار رفته از نوع اشعار عاشقانه و عارفان? قرن نخستین در ادب عربی است که متناسب با مطلب نقل شده است” (برتلس، 1356: 84-83).


پاسخ دهید